آیا حق داریم...؟
روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت، فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه میگفت: میآید، من تنها گوشی هستم که غصههایش را میشنود و یگانه قلبیام که دردهایش را در خود نگه میدارد و سر انجام گنجشک روی شاخهای از درخت دنیا نشست.
فرشتگان چشم به لبهایش دوختند، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود:
"با من بگو از آنچه سنگینی سینه توست".
گنجشک گفت: لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگیهایم بود و سرپناه بی کسیام.
تو همان را هم از من گرفتی. این توفان بی موقع چه بود؟ چه میخواستی از لانه محقرم کجای دنیا را گرفته بود؟ و سنگینی بغضی راه بر کلامش بست. سکوتی در عرش طنین انداز شد. فرشتگان همه سر به زیر انداختند.
خدا گفت: ماری در راه لانه ات بود. خواب بودی. باد را گفتم تا لانهات را واژگون کند. آنگاه تو از کمین مار پر گشودی.
گنجشک خیره در خدایی خدا مانده بود. خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنیام بر خاستی.
اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت. های های گریههایش ملکوت خدا را پر کرد.
خنده = برترین سلامتی
خداوند برای غلبه بر دشواریهای زندگی، سهروش در اختیار انسان قرارداده است که عبارتند از: خنده، امید و خواب. خنده یکی از مهمترین ورزشهای یوگا در جهان است. خنده فقط مخصوص انسان است و در هیچ جاندار دیگری وجود ندارد. خنده باعث بروز اندیشههای نو و خلاق، افزایش طول عمر و پیشگیری از سکتهی قلبی و مغزی میشود. یک خندهی خوب، تغییرات شگرفی در بدن ایجاد میکند و باعث میشود احساس بهتری برای انجام هر کار داشته باشیم. خنده، موسیقی روح است. منتظر نباشید که دیگران شما را بخندانند بلکه خودتان قایقی از خنده را در دریای شادی بفرستید تا این قایق، دوباره بهسمت خودتان برگردد.
سعیکنید دیگران را شاد کنید و از شادی آنان لذت ببرید. کتابهای فکاهی بخوانید. با افراد بذلهگو دیدار کنید. فیلمهای کمدی ببینید. لطیفههای خوب بشنوید و به افراد، مکانها و وقایع مشابهی که شما را به خنده میاندازد، فکر کنید.
ترانه های زندگی
زیباترین آرایش برای لبان شما راستگویی
برای صدای شما دعا به درگاه خداوند
برای چشمان شما رحم و شفقت
برای دستان شما بخشش
برای قلب شما عشق
و برای زندگی شما دوستی هاست
هیچ کس نمیتونه به عقب برگرده و همه چیز را از نو شروع کنه
ولی هر کسی میتونه از همین حالا عاقبت خوب و جدیدی را برای خودش رقم بزنه
خداوند هیچ تضمین و قولی مبنی بر این که حتما روزهای ما بدون غم بگذره
خنده باشه بدون هیچ غصه ای، یا خورشید باشه بدون هیچ بارونی، نداده
ولی یه قول رو به ما داده که اگه استقامت داشته باشیم در مقابل مشکلات،
تحمل سختی ها رو برامون آسون میکنه
و چراغ راهمون میشه
نا امیدی ها مثل دست اندازهای یک جاده میمونن
ممکنه باعث کم شدن سرعتت در زندگی بشن
ولی در عوض بعدش از یه جاده صاف و بدون دست انداز بیشتر لذت خواهی برد
بنابر این روی دست اندازها و ناهمواریها خیلی توقف نکن
به راهت ادامه بده
وقتی احساس شکست میکنی که نتونستی به اون چیزی که می خواستی برسی
ناراحت نشو
حتما خداوند صلاح تو رو در این دونسته و برات آینده بهتری رو رقم زده
وقتی یه اتفاق خوب یا بد برات می افته همیشه
دنبال این باش که این چه معنی و حکمتی درش نهفته هست
برای هر اتفاق زندگی دلیلی وجود دارد
که به تو می آموزد که چگونه بیشتر شاد زندگی کنی و کمتر غصه بخوری
تو نمیتونی کسی رو مجبور کنی که تو رو دوست داشته باشه
تمام اون کاری که میتونی انجام بدی
اینه که تبدیل به آدمی بشی که لایق دوست داشتن هست
و عاقبت کسی پیدا خواهد شد که قدر تو رو بدونه
بهتره که غرورت رو به خاطر کسی که دوست داری از دست بدی تا این که
کسی رو که دوست داری به خاطر غرورت از دست بدی
ما معمولا زمان زیادی رو صرف پیدا کردن آدم مناسبی برای دوست داشتن
یا پیدا کردن عیب و ایراد کسی که قبلا دوستش داشتیم میکنیم
باید به جای این کار
در عشقی که داریم ابراز میکنیم کامل باشیم
هیچوقت یه دوست قدیمیت رو ترک نکن
چون هیچ زمانی کسی جای اون رو نخواهد گرفت
دوستی مثل شراب میمونه
که هر چی کهنه تر بشه ارزشش بیشتر میشه
وقتی مردم پشت سرت حرف میزنن چه مفهومی داره ؟
خیلی ساده ! یعنی این که تو دو قدم از اون ها جلوتری
پس، در زندگی راهت رو ادامه بده
کو دنیا... کو آخرت... از خدا خجالت بکشید!
... در تمام درگیریهای میدان آزادی و کشتار بی گناهان یکی از مهمترین گروهایی که با چاقو و چوب به مردم حمله میکردند مربوط به بسیجیان رزمی کار ذوالفقار بود. دوستی نقل میکرد من به اجبار با آنها همکاری میکنم و بعد از کشتار میدان آزادی در مسجدی در خیابان مالک اشتر جمع شده بودیم و هر کدام از این بچه ها گزارش کار میدادند.
برای نمونه یکی از نیروهای پایگاه ملک اشتر (نام این جوان را نمی آوریم) عنوان میکرد که تعداد زیادی از جوانها رو طوری مضروب کرده است که تا پایان عمرشان قابل راه رفتن نباشند، شخص دیگری به اسم حسین از بسیجیان خیابان ۳۰ متری (پایگاه ملک اشتر در خیابان آزادی) عنوان میکرد من حدود ۲۰ نفر را از پشت موتور با چاقو زدم فقط در یک مورد آنها خیلی ناراحت شدم که یک پیر زنی حدود هفتاد و هفتاد پنج ساله بود. و سپس از برادر رضایی (یکی از ریش داران و رهبران پایگاه) میپرسد خدا مرا خواهد بخشید؟
و رضایی در جواب گفت اینها یزیدیان هستند و ما لشکریان امام حسین، هر گونه آسیب زدن به اینها از نظر مقام معظم رهبری مباح هست حتی آتش زدن خانه هایشان و نا امن کردن زندگی در ایران برای آنها، این کشور را امام زمان به ما هدیه داده و ما باید از هر ترفندی برای سرکوب مخالفین و یزیدیان استفاده کنیم، و سپس نقل خاطرهای میکرد از مقام معظم رهبری : کشور ایران را خود آقا امام زمان به ما هدیه کرده است و با هر ترفندی شده است تا ظهور امام زمان باید کشور را در دست داشته باشیم.
البته باید بگویم این دوست تعریف میکرد که تعداد زیادی از بچههای رزمی کار ذوالفقار از این وضعیت بسیار ناراحت هستند حتی وقتی ما در درون خودمان با آنها صحبت میکنیم بخشی از بچهها عنوان میکنند که فرق ما با سربازان شاه چه هست؟ که هر عمل حرام و خلاف اخلاقی را با هیچ ابایی انجام میدهیم و نقل میکرد در یکی از فرعیهای خیابان آزادی ۳ جوانی که پس از تظاهرات در حال بازگشت به خانه هایشان بودند آن قدر کتک زدند که هر سه جان سپردند و تعداد زیادی از مردم شاهد بر این ماجرا بودند، و اگر مردم بخواهند علیه ما شهادت بدهند چه باید بکنیم؟ بالاخره اگر بخواهم بگویم آنقدر ما در این چند روز گذشته جنایت کردیم که هم دنیا و هم آخرت خود را از دست داده ایم، اکثر بچهها عذاب وجدان گرفته اند ولی متاسفانه راه برگشتی نیست چون شدیدا همه ما میترسیم که اگر ورق باز گردد همه ما محاکمه خواهیم شد و با جنایات صورت گرفته مطمئنا سر نوشتی غیر از مرگ در انتظار ما نخواهد بود، پس به همین جهت هر روز بیشتر در این لجنزار فرو میرویم. این دوست میگفت بچهها حتی خجالت میکشند نماز بخوانند چون میدانند هیچ رضایی از طرف خداوند برای این جنایات وجود ندارد و همانند شمر که با حکم قاضی شارع که فتوا قتل امام حسین را داد ما نیز با فتوا چنین قضاتی به جان مردم افتاده ایم.
من به این دوست گفتم تو که آدمی این چنینی نبود، چگونه گرفتار این منجلاب شدی، تو که همیشه میگفتی برای خدمت به مردم آمدی؟ تو که میگفتی صرفاً برای این در بسیج هستم که نگذارم قدرتمندان به مردم مظلوم ستم کنند و... حرفهای دیگری زدم که دوست ما بغضش ترکید و دیگر قادر به صحبت کردن نبود.
آقایان، چه بر سر این جوانان آوردید، چرا مردم رو مقابل مردم گذاشته اید، آیا پنج روز حکومت به دنیا ارزش چنین جنایت ها را دارد؟
به نقل از یک منبع نفوذی

